- ۰ نظر
- ۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۸:۰۷

سه مفهوم برای انتخاب معیارهای بازاریابی
برای شناسایی فاکتورهای موفقیت و معیارهای اندازه گیری آن ابتدا باید درک درستی از اهداف شرکت خود داشته باشید. شرکت تازه تاسیسی که به دنبال وارد کردن جنس خود به بازار است مسلما" اهداف متفاوتی نسبت به شرکت بزرگی دارد که می خواهد روابط نزدیک تری با مشتریان خود برقرار نماید.
اما تمام افرادی که قصد انتخاب معیارهایی برای سنجش عملکرد بازاریابی دارند باید عواملی را در نظر بگیرند که اثرات مثبت سه مفهوم زیر را داشته باشند:
1- جذب مشتری.
2- حفظ مشتری.
3- کسب درآمد.
علی خویه
انتخاب سبک برند و نوع اجرای تکنیک برند در فروش بازاریابی و ارتباطات بازاریابی نقش بسیار مهم و حیاتی دارد برند و نوع برندسازی هر سازمان شرکت و محصول روش و سبک خاصی دارد که در دنیای امروز به آن بسیار اهمیت می دهند صرفا هر برندی با تبلیغات ساخته نمی شود صاحبنظران بازاریابی و برندسازی به این مساله رسیده اند که یک نام و نشان خاص ویژه و ابتکاری می تواند خود به خود و اتوماتیک وار ساخته و پرداخته شود در مشاوره ها و کلاسها و پروژه های اجرایی همیشه تاکید کرده ام که یک سرمایه گذار، صاحب کالا، مدیر شرکت و کارآفرین باید جسارت و جرات انتخاب برند و برندسازی را داشته باشد در برندسازی اولین حرف را جسارت و جرات مدیر دارد در دورانی که همه نام های کامپیوتری با سیستم و کلماتی مشابه با آن ساخته می شد یک نفر جرات پیدا کرد و نام شرکت خود را سیب Apple گذاشت جسارت آن را داشت که نام میوه را با فلسفه خاصی برای شرکت خود انتخاب کند وموفق شد چندوقت پیش هم یک شرکت معتبر و خوشنام برای برندسازی و تحققات بازار به تیم مامراجعه نمود تنها چیزی که من از مدیر این شرکت پرسیدم گفتم جسارت جرات و قدرت دفاع و پافشاری بر نامی که انتخاب شود را داری یا خیر مصلحت اندیش و بیش از اندازه محتاط هستی …. کسی که نام و نشانی به طور علمی و عملی بر اساس تحقیقات پایه ای برای سازمان شرکت محصول و خدماتش انتخاب می کند باید مثل کوه استوار بوده و جرات زیادی داشته باشد تا نتیجه را مشاهده کند خلاصه نام محصول این شرکت در تیم خلاقیت و فوکوس گروپ تعیین گردید امیدوارم چند وقت دیگر در ایران و دنیا این نام یکی از ماندگارترین خلاقانه ترین و معتبرترین نام بوده و باقی بماند….
اولین وظیفه بخش بازاریابی توانمند کردن یک تشکیلات برای جذب مشتری است. بدون مشتری، نه درآمدی وجود دارد و نه تجارتی!
جذب مشتری شرکت را برای بالا بردن حجم کارهای تجاری خود تقویت خواهد کرد.
البته بازاریابی انتهای کار فروش نیست بلکه در این بخش به مشتری آگاهی داده می شود و سعی بر آن است که توجه مشتری به مسئله مورد نظر معطوف شود. معیارهایی که برای اندازه گیری موفقیت در بازار به کار می روند عبارتند از:
• سرعت افزایش مشتریان
• درصد انتخاب محصول از میان محصولات مشابه
• درجه معروفیت و شهرت
• وسعت توزیع
مبانی فکری در قیمت گذاری
1- قیمت گذاری بر مبنای هزینه
2- قیمت گذاری برمبانی مشتریان
3- قیمت گذاری بر مبنای ارزش: دراین حالت قیمت گذاری رویکردی گسترده تر از رویکرد قبلی داشته و با لحاظ منافع مشتریان درون سازمانی، نهادهای قانونی و اجتماعی خارجی سازمان در قالب مفهوم ذینفعان، معنی و مفهوم می یابد.
4- قیمت گذاری بر حسب بازار
5- قیمت گذاری بر حسب قیمت رهبر بازار: در این حالت قیمت محصولات شرکت بر اساس قیمت محصولات رهبر بازار (شرکتی که بالاترین سهم بازار را نصیب خود کرده است) تعیین می شود.
استراتژی های قیمت گذاری
استراتژی قیمت گذاری نفوذی (تهاجمی): در این حالت شرکت با قیمت بسیار پائینی وارد بازار می شود و از این طریق بخشی از سهم بازار هزینه گرا را به خود اختصاص می دهد. شرکت بست وسترن مثال مناسبی از این استراتژی است
استراتژی قیمت گذاری غیر نفوذی: در این حالت شرکت با قیمت بسیار بالایی وارد بازار می شود و از این طریق بخشی از سهم بازار لوکس گرا را به خود اختصاص می دهد. مثال مناسب این استراتژی شرکت Canon است.
استراتژی قیمت گذاری تله ای: در این حالت شرکت قیمت محصولات اصلی خود را نزدیک به قیمت تمام شده اعلام نموده، اما قیمت خدمات الزامی کنار محصول خود را جهت سودآوری، بالا در نظر می گیرد.
استراتژی قیمت گذاری سبدی: در این حالت شرکت سعی می کند با ارایه قیمتی پایین تر برای محصولات خود، اما در قالب یک سبد کالایی برای خرید، مشتریان هزینه گرا را به سوی خود جذب نماید.
استراتژی قیمت گذاری تخفیفی: در این حالت شرکت با ارایه تخفیفاتی خاص از قبیل تخفیفات نقدی، زمانی (فصلی، روزهای خاص و …)، تبعیضی و … سعی در کاهش قیمت خود و افزایش رقابت پذیری محصول خود می نماید.
استراتژی قیمت گذاری روانی: در این حالت شرکت سعی می نماید قیمت محصول را کمی پایین تر از قیمت واقعی محصول ارایه نماید (مثلا 99 سنت در برابر قیمت واقعی آن که 1 دلار باشد) تا از آن طریق مشتری به تصور پایین آمدن قیمت محصول – حتی تا حدود 90 سنت- به خرید کالا ترغیب شود.
گردآوری و تالیف: استاد علی خویه www.khooyeh.com، مدرس دانشگاه، مدرس دوره های کاربردی و اجرایی در زمینه مدیریت،ایزو، بازاریابی، فروش، تبلیغات و خلاقیت، با 16 سال تجربه اجرایی، مولف و مترجم 12 عنوان کتاب تخصصی مرجع و کاربردی، عضو انجمن های ملی و بین المللی، مدرس MBA , DBA، تدریس و آموزش در صدها کارخانه و شرکت در سراسر کشور و خاورمیانه، سخنران برتر ده ها سمینار مختلف، تالیف و ترجمه چندین کتاب کاربردی و پرفروش در کشور، مدرس نمونه در چندین موسسه آموزش عالی کشور، مشاوره و آموزش در بیش از صدها کارخانه و شرکت، مجری بیش از 200 پروژه در سراسر کشور، مشاور مدیران عامل مطرح کشور، مجری افزایش فروش بیش از صدها شرکت و سازمان، مهمان و کارشناس برنامه های صدا و سیما، عضو انجمن های معتبر اروپا و آمریکا، ریاست انجمن مهندسی فروش ایران، ریاست انجمن برند ایران، موسس و بنیانگذار آکادمی مذاکره در ایران، موسس مدرسه فروش و بازرگانی ایران و…. www.khooyeh.ir
ده فاجعه ی بزرگ برندسازی در سطح جهان
brandengineering.blog.ir
1. برند Braniff شعار کوتاه «رو چرم پرواز کنید.» را برای جلب مشتری ها انتخاب کرد، اما ترجمه ی این شعار در زبان اسپانیایی به مفهوم «برهنه پرواز کنید» بود.
2. شعار انتخاب شده coors -«راحت باشید»- در زبان اسپانیایی به مفهوم «از اسهال رنج ببرید» ترجمه می شود.
3. برند frank predue شعار «طبخ یک مرغ برشته کار هر مردی نیست» را برای خود برگزید اما این شعار در زبان اسپانیایی معنای ضد اخلاقی دارد.
4. نام خودروی chevy nova در زبان اسپانیایی به «راه نمی رود» ترجمه می شود. بنابراین، فروش این محصول هرگز در کشورهای اسپانیایی با موافقت مواجه نشد.
5. زمانی که pepsi فعالیت بازاریابی خود را چنین آغاز کرد، شعار زیبای «pepsi شما را به زندگی باز میگرداند.» را انتخاب کرد، در حالی که واژه های انتخاب شده برای این شعار در زبان چینی معنای «pepsi اجداد شما را از قبر بیرون می آورد.» بودند.
6. زمانی که coca-cola برای نخستین بار به بازار چین وارد شد نام محصولش را به گونه ای انتخاب کرد که تلفظ آن در زبان چینی شبیه coca-cola باشد. اما کاراکترهای به کار رفته، مفهوم «قوباغه مومیایی شده را بجوید» میرساند. این شرکت با متوجه شدن این اشتباه به سرعت ترکیب کاراکترهای خود را تغییر داد و کاراکترهایی را انتخاب کرد که معنای «لذت در دهان» را انتقال دهد.
7. شرکت تولید کننده ی موی clairol محصول جدید خود را با نام Mist-stick نوعی دستگاه برای مجعد ساختن مو- به بازار آلمان معرفی کرد، اما مشکل اینجا بود که mist در زبان آلمانی به معنای «فضولات» است.
8. زمانی که شرکت gerber برای نخستین بار فروش غذاهای مخصوص نوزادان را در آفریقا آغاز کرد، از بسته بندی های کاملا مشابه با بسته بندی هایی که در آمریکا عرضه می کرد، استفاده کرد. روی برچسب بسته بندی، تصویر یک نوزاد زیبای خندان قرار گرفته بود. بعدها این شرکت دریافت که در آفریقا به دلیل نرخ بالای بی سوادی تمامی شرکت ها تصویری از محتوای بسته را روی بسته بندی نصب میکنند.
9. شرکت ژاپنیMitsubishi مجبور شد نام مدل Pajero را در کشورهای اسپانیایی زبان تغییر دهد، زیرا این واژه در زبان اسپانیایی در برگیرنده مفاهیم غیر اخلاقی است.
10. مدول خودرو Mr2 تولید Toyota از فروش اندکی در فرانسه برخوردار شد، زیرا تلفظ این نام در زبان فرانسوی شبیه یک ناسزا است.
#برندینگ #بازاریابی
brandengineering.blog.ir
اگر یک شرکت تمایل دارد که از طریق نام تجاری خود ارتباط عمیق و معناداری با مشتریان خود پیدا کند، ناگزیر است در جستوجوی نقاط مشترک، تمایلات و علایق واحد با آنها باشد. نام تجاری باید قادر باشد قلب و روح مخاطب خود را تسخیر کند.
در دنیای امروز که بازارهای آن مملو از محصولاتی است که از لحاظ فیزیکی تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند خلق شخصیت مناسب برای یک نام تجاری، میتواند تمایز چشمگیری را ایجاد کند. برای تحقق این امر و خلق نام تجاری که در اذهان ماندگار شود باید به جستوجو و بررسی پرداخت، شناسایی زمینههای مشترک میان مشتریان از یک سو و نام تجاری از سوی دیگر، از جمله زمینهسازیهای برقراری ارتباطی موثر برای جلب مشتریان بیشتر است.
هر نام تجاری، شخصیت خاص خود را دارد. نامهای تجاری که هویت و اهداف خود را مشخص و متمایز میسازد و چهرهای ملموس و دوستانه از خود ارائه میدهند، قادرند که با مشتریان خود ارتباطی غنی و سودمند برقرار کنند و نهتنها بخشی از قلب و ذهن آنها بلکه بخشی از زندگی روزمره مصرفکنندگان را تسخیر میکند.
در دنیای بازاریابی امروز شخصیت برند مفهوم جذاب و گیرایی دارد. آکر (۱۹۹۶) شخصیت برند را هسته مرکزی و نزدیک ترین متغیر در تصمیم گیری مشتری در هنگام خرید می داند.
از نظر مصرف کننده هویت برند معرف پایه و اساس یک برنامه برندسازی مطلوب است. مدیریت کارا و مناسب برند علاوه بر این که شخصیت برند را در بر می گیرد، در رسیدن به اهدافی مانند مشتری مداری، وفاداری و سود دهی نیز بسیار مؤثـر است. کارایی تبلیغات نیز می تواند با ارزیابی برند و ارزش های تبلیغاتی آن مورد بررسی قرار گیرد. مدیریت مؤثر همچنین برای جلب رضایت مشتری در شرایط رقابتی بازار در دراز مدت می تواند تعیین کننده باشد.
هـــدف از این مقـاله، تجزیه و تحلیل استراتژی های مؤثر